داستان دروازه آذربایجان -2
یک روز می آید و روز بعد می رود، همگان با سلام و صلوات می آورند و با حرف و حدیث هایی برکنارش می کنند، ماه ها بر سر انتخابش چانه می زنند، نخبگانی را از شهر های دور و نزدیک کاندید می کنند، فرصت سوزی می کنند روزها را پشت سر هم سپری می کنند و بلاخره انتخابش می کنند، نیم حمایت اولیه هم از او بعمل می آورند ولی به سال نکشیده استعفا -برکناری محترمانه- می دهد و می رود.
این حکایت شهرداران میانه طی چند سال گذشته است، حکایتی که بدون شک یکی از مسببان آن شورای شهر می باشد، شورایی که خود حکایتی دگر دارد.
با نگاهی به وضعیت شهر و عدم توجه مسئولان و عدم پیگیری شهروندان و شاید بی کفایتی آنها این شهر را تبدیل به روستای نسبتا بزرگی کرده.
دلیل این ادعا را هم می توان در ورودی میانه یافت، وضعیت پمپ گاز و جاده مقابل پمپ گاز که سالهاست وضع اسفناکی دارد و در مجال های گذشته در همین وبلاگ بارها به مسئولان متذکر شده ایم را اگر ببینید به حال این مردم و ساکنانش افسوس خواهید خورد. که چه بر سر این مردم آمده و کجایند منتخبان آنها که پاسخ دهند!
نیست پاسخ دهنده ای که پاسخ دهد ما را!
حتما هست ولی الان زود است، بگذارید بعد. چون تا انتخابات شوراها هنوز وقت داریم، هنوز ۳ سال دیگر تا انتخابات مجلس مانده است، مردم چقدر عجولند آخر کارهای عمرانی زمان بر است.
و خدایی که در این نزدیکی است. خدا کند زود انتخابات برسد و از مسئولان قول! بگیریم که به این وضعیت رسیدگی کنند. قول دهند که متروی تهران را تا میانه ادامه دهند. که اگر به اتوبان وصل نیستیم غمی نیست چون خیلی چیزهای دیگر داریم. مگر شهرهایی که اتوبان از نزدیکی آنها رد می شود سودی برای آنهادارد!؟
عوضش خیلی چیزهای دیگر داریم، مثلاً پمپ گاز طبیعی داریم که اگر هم بیشتر اوقات تعطیل است هیچ اشکالی ندارد چون از ۳ سال پیش قرار است جایگاه دیگری را بسازیم ولی هنوز نساخته ایم. یا ترمینال خوش آب و رنگ داریم ولی مسافرانش جلوی هتل خیام می ایستند و سوار اتوبوس می شوند. یا راه آهن داریم ولی شرمنده ایم پل ارتباطی اش مشکل دارد و قرار! است پل دیگری را بسازیم ولی هنوز زود است چون با این پل باید چند دوره دیگر به مجلس و شورای شهر برویم.